پخش زنده
دانلود اپلیکیشن اندروید دانلود اپلیکیشن اندروید
English عربي
374
-
الف
+

نقد سریال مادرانه: سریالی که در آن خبری از "مادر" نبود!

آنچه در این گزارش آمده است؛ نوشتاری کوتاه بر سریال «مادرانه» است.

آنچه در این گزارش آمده است؛ نوشتاری کوتاه بر سریال «مادرانه» است.

«اردلان تمجید» که خود بیش از 20 سال پیش برای ازدواج با زنی پولدار نقشه های پلیدی کشیده بود و از عشقش «مریم زمان» گذر کرده بود حال دختر خود را گرفتار همین قضیه می بیند. «فرزاد» پسر یتیمی از طبقه متوسط جامعه است که برای تصاحب اموال اردلان نقشه کشیده است و خود را عاشق دختر معتاد او «رها تمجید» نشان می دهد.

«محمدجواد» دوست کودکی اردلان، چهره مثبت داستان است که تحت تأثیر یک پیر نیکوکار ـ که معلوم نیست روحانی است یا درویش(!) ـ به نام «حاج آقا ثانی» قرار دارد و معمولاً گره گشای مشکلات بی انتهای خانواده اردلان است.

داستان های فرعی زیادی نیز در این سریال حضور دارد و پیشرفت موازی این داستان‌ها از تکنیک هایی است که درام سریال را شکل می دهد.

نقد سریال

آنچه مسلم است در نگاشته ای کوتاه مجال پرداختن به سکانس های سریالی حدود 28 قسمته نیست؛ لذا در این مختصر، کلیاتی که بنظر می‌رسد تقدیم می گردد:

درام داستان از دیگر کارهای «محمدرضا شفیعی» و «سعید نعمت الله» به مراتب ضعیف تر است. تکرار داستان زندگی پدر از زوایایی دیگر برای دختر، نقشه های شوم قاچاقچی و همکار سابق و دیگر داستان های فرعی سریال در صدد است تا بیننده را متوجه عقوبت اعمال در دنیا کند. سخنی زیبا که در قالبی تکراری و دم دستی بیان شده است.

گذشته از ضعفهای فیلمنامه، سریال مادرانه سرشار از نقص فنی در فیلمبرداری، صداگذاری و تدوین نیز بود. همچنین عجله برای رساندن کار به جایی رسیده بود که عوامل تولید حتی از اشتباهات عجیبی مانند "برعکس گرفتن گوشی تلفن در دست بازیگر" هم یا به سادگی گذشتند و یا اصلاً متوجه آن نشدند؛ تا این صحنه چندین هزار بار در شبکه های اجتماعی به تمسخر گرفته شود!

اما بزرگترین نقطه ضعف سریال به نظر نگارنده، "عدم وجود مادر واقعی" است؛ آن هم در حالی که نام سریال بیننده را متوقع کرده بود که سریالی در ستایش مادر ببیند. به غیر از مادر فرزاد ـ که از یک سو عطوفانه و از سوی دیگر قاطعانه به دنبال اصلاح فرزند خویش است ـ بقیه مادران، یا چهره هایی منفی هستند (مانند مادر رها) یا منفعل هستند (مانند مادر مریم) و یا اصلاً حضور ندارند و تنها چهره ای موهوم از آنها در ذهن قهرمانان داستان وجود دارد (مثل مادر اردلان).

اما نقطه قوت این سریال "در پی جبران بودن" است. اینکه انسان با تلاش و کوشش می تواند اعمال نا پسندش را جبران نماید. البته اگر به صورتی هنری مفهوم توبه و بخشش خدا آورده می‌شد بسیار به واقع نزدیکتر بود تا اینکه این مفهوم جا افتد که انسان بواسطه اعمال مثبت خودش می‌تواند اعمال سابق منفی خودش را جبران کند. این منطق در نگاه اول موجه به نظر می رسد (خودم خراب کردم حالا درست می کنم) ؛ اما در نگاه فلسفی- دینی اولا اعمال ما در ترازوی خدا کشیده می‌شود نه آنطور که ما می‌بینیم و می‌سنجیم، در ثانی این خداست که بخشنده است و در معارف اسلامی هم آمده اعمال نا چیز ما حتی اگر از قبل هم گناه بزرگی پشتش نباشد نیازمند است تا از دید خدا مورد قبول واقع شود، چه برسد به اینکه عقبه خرابی از قبیل شکستن دل نامزد سابق، خانواده اش، همسر سابق که از او بچه دار شده و ... یا پول شویی که معلوم نیست چند نفر را از این طریق ورشکسته یا بدبخت کرده است پشت سر اردلان باشد و او خود بخواهد این عقبه خراب را با ازدواج با دختر مورد علاقه اش که 20 سال پیش به او خیانت کرده و کارهایی از این قبیل جبران نماید.

این دو کفه ترازو در اعمال هر انسانی ـ مانند اردلان و یا هر انسان دیگر ـ هیچگاه با هم برابر نمی شود؛ مگر اینکه خداوند متعال بخواهد و قبول کند؛ و همین امری که خداوند بخواهد و از اردلان قبول کند جایش در سریال خالی است. هر چند این جای خالی به منظور ترویج عرفان های نو از قبیل عرفان های جنوب شرقی آسیا یا دین نوین جهانی نباشد اما حداقل بنظر می‌رساند که اگر در یک سریال، مفهوم محور نقش خدا را کمرنگ کنیم و محوریت انسان را پر رنگ جلوه دهیم با مفاهیمی از قبیل اومانیسم غربی بازی خورده‌ایم؛ در حالی که مبانی دینی ما سرشار از مفاهیم معنوی ناب است.

ه خ/ ص گ

نظر شما
ارسال نظر