پخش زنده
دانلود اپلیکیشن اندروید دانلود اپلیکیشن اندروید
English عربي
946
-
الف
+

دیالوگ‌‌های سریال «وضعیت سفید»

برخی از دیالوگ‌های سریال «وضعیت سفید» را در این گزارش بخوانید.

برخی از دیالوگ‌های سریال «وضعیت سفید» را در این گزارش بخوانید.

سریال «وضعیت سفید» به کارگردانی حمید نعمت الله برای اولین بار در سال 90 پخش گردید و با استقبال خوب مخاطبین نیز مواجه گردید .در ادامه برخی از دیالوگ‌های این سریال را با هم مرور می‌کنیم:

امیر:
"ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره الحسنه و قنا عذاب النار "... خدایا شما انقدر مهربونید که آتیش و قبل از رسیدن من که یه آدم سرما خورده هستم اینجا گذاشتید که بدتر نشم! دمتون گرم.......دمتون گرم....پس بذارید ازتون بخوام......خدایاکلن بگم یه کلوم... من یه نفهمم......خدایا من کلن حالیم نیست.......خدایا همه شواهد نشون میده که من آدم عقله مندی نیستم.......خدایا به قرآن همشم اینطوری نبوده که کلن اصلا نخوام آدم باشم...نه!......خدایا من این آخریا خیلی این و اون و اذیت کردم......از رو نفهمی!......خدایا من خودم از دست خودمم عصبانیم.....خودم از دست خودمم عصبانیم!.......خلاصه لطفا خدایا یه کاری کنید من معنی کارامو قبل از اینکه انجامشون بدم بفهمم......اون مغز و این مخ ریشه های بدبختی ها و بیچارگیهامو بفهمم!.......بالاخره خدایا ما هم بندتیم......دوست داریم بفهمیم..........." اللهم صل اله محمد و آل محمد"
**********************************************
امیر:

جناب خر! من باید بفهمم خانوم شیرین کجاست...

**********************************************
پو‌رعرب: 

داداش ما شش نفریم! شیش تا! -: مثل چی؟ -: شیش تاییا!!! بگو..... شیش تاییا....!!!!
*********************************************
یکی هست یکی نیست/ یکی صفر و یکی بیست/ یکی نسیه یکی نقد/ یکی طلاق یکی عقد/ یکی باخته یکی برده/ یکی زنده است یکی مرده/ یکی اشکه یکی آه/ یکی خنده بی گاه/ یکی داغ و یکی سرد/ یکی سرخ و یکی زرد.... قصه ات گریه دار شده امیر
********************************************
بهروز: 

برف میاد و برف میاد ... دل من می خواد که آفتاب بشه....
*********************************************
هر که دیدم یاری داره من ندارم
شب که میشه خانه ای روشن ندارم
برم پیش خدا دادی بر آرم
من از کی کمترم یاری ندارم
**********************************************
امیر(دو دست‌اش را بر گونه‌های بهروز می‌گذارد) : مرد، قوی باش، قویییییییییییییی
بهروز: دستای خیس‌تو از رو صورت من بردار
**********************************************
امیر:واسه همه ، همه چی جوره
فقط واسه مائه که ناجوره
*********************************************
لینداکیانی:
آدامسی و آدامسی
تو تنبل کلاسی
نمره ی 20 میخواستی
حالا که شدی رفوزه
دلم برات میسوزه
**********************************************
خانوم شیرین:
تقاضا میکنم از من نرنجین!
من قدر دان محبتای شما هستم!!
اما
من و ایشون کاملا بهم دیگه نامربوط !! هستیم
این دوره و روزگار ما بیشتر از هر وقت دیگه ای جدیه
جنگ، وحشت، دشمن، وطن، عقیده، فداکاری، شهادت
نوجونای امروز زودتر از هر دوره ی دیگه به مردای کامل تبدیل شدن
اما در مورد ایشون
امیر اقا گویا روزگار هیچ تاثیری روشون نداشته!
امیر اقا به یک کودک ! بیشتر نزدیکه تا به یه مرد
ما از دو فصل مختلفیم!!!!!!!
**********************************************
امیـر :

برای چی ناراحت باشم؟
برای چی؟
تو خودت چرا ناراحتی؟
سخنرانی میکنی؟
منم می دونستم چی میشه!
فقط واسه جالب بودنش گفتم که برین!
من تو فکرای دیگم
تو فکر کار !مغازه ، خوشنویسی ،خطاطی ، تجدیدی یام
ول کن بابا !
چرا ناراحتی تو !!
بخند !!!!!!!!!!!..
ناراحت نباش
چیزی نشده که ...!!!!!
**********************************************

معشوقه به سامان شد
کفرش همه ایمان شد
تا باد چنین بادا....

 

ه خ / ص گ

نظر شما
ارسال نظر